تبليغاتX
سرخاب داغی

سرخاب داغی

ادبی هنری سینمایی

حاج قهرمان فاضلی پدر سه شهید است. او ساکن روستای گورچین قلعه از توابع بخش انزل استان آذربایجان غربی است و از دست رئیس جمهور (احمدی نژاد) نشان ملی دریافت کرده است. روستای گورچین قلعه در کنار دریاچه اورمیه واقع شده است. حاج قهرمان فاضلی کشاورز است برای همین، آب در زندگی این مرد (قهرمان) نقش حیاتی ایفا می کند حاج قهرمان هشتاد و سه سال عمر کرده و در جوانی کهریزهای بسیاری را آباد کرده است. اما چند سالی است که بر اثر خشک سالی کهریزهای روستا که زمانی به چهار صد و هشتاد حلقه می رسید خشک شده به این خاطر بیشتر اهالی از روستا کوچ کرده اند اما حاج قهرمان فاضلی معتقد است که می توان به کمک اهالی و دولت مردان دوباره کهریزها را پاک سازی و روح حیات را به روستا باز گرداند، او حتی به رئیس جمهور (احمدی نژاد) در این خصوص نامه نوشته است. 

فیلم مستند داستانی «قهرمان» به زندگی حاج قهرمان فاضلی می پردازد علیرغم این که دیگران به او کمک نمی کنند اما او تلاش می کند تا کهریزها را احیا کند.

این فیلم بر اساس، طرح فیلمنامه و تهیه کنندگی شهرام علیزاده/ نویسنده فیلمنامه، کارگردان و تدوین مجید فتحی/ تصویر بردار

 امیر پور حکمت/ صدابردار حسن سلمانی/ مشاور و دستیار کارگردان امین باحجب/ دستیار تصویر بردار حمیدرضا واعظیان/  تدارکات علی خاقانی/

 مراحل تصویر برداری خود را پشت سر گذاشت و هم اینک در کانون فرهنگی تبلیغاتی بهار در حال تدوین است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 15:40  توسط مجید فتحی  | 

یاران، چند صباحی است که دستم به قلم نمی رود. نه آن حال و هوا که روزهای اول آشنایم با وب لاگ داشتم، مانده است و نه این که احساس می کنم در این وانفسا کسی را حوصله آن مانده است که پای وراجی های من بنشیند. احساس می کنم زود تر از آن که فکرش را می کردم پیر شده ام و مثل پیرمردها روده درازی می کنم و گاه یک حرف را چند بار تکرار می کنم.

در من حسی هست، با این که احساس پیری می کنم اما احساس طغیان و انقلالی بودن هم دارم احساس می کنم که این هوا برای استشمام سنگین شده است احساس می کنم باید کاری کرد اما نمی دانم چه باید کرد و از کجا شروع کرد. راستی عمر ما کفاف می کند تا نتیجه تلاش هایمان را ببینیم؟ وقتی این سوال را از خودم می کنم بی انگیزه می شوم. چرا که آینده ای مه آلود و وهم بر انگیر را پیش رو می بینم آینده ای که بی هیچ احساس مسئولیتی از طرف دیگران (صاحبان قدرت) در حال تخریب شدن هست منظورم ساخته شدن و آن هم بیغوله وار. وقتی به این فکر می کنم که در آینده در کتاب های تاریخ از ما به بدی و به عنوان انسان هایی یاد خواهد شد که بی هیچ مقاومتی اجازه دادیم تا چنان آینده ای ترسیم شود. دلم می گیرد ما هم به اندازه همان ها در شکل گیری آینده مسئول هستیم.

پیر مرد که سه پسرش شهید شده است از این که کهریز فرو نشسته و کسی نیست که به پاک سازی آن همت گمارد و او هم پیر تر از آن است که بتواند و بخواهد به تنهای به این کار بپردازد سخت غمگین است. او هشتاد سال از عمرش را وقف آبادانی روستای گورچین قلعه کرده است و شاید آن روز که پسرانش را به جنگ می فرستاد از این بیمناک بود که حاصل عمرش از طرف یاغیان به یغما رود. او با سپردن پسرانش به کام اژدهای جنگ توانست آینده آبادی را برای روستای تصور کند اما این آینده در لحظه های پایانی عمرش بد جوری درد دل شده است او حالا روزی صد بار آرزوی مرگ می کند تا این که نبیند درختانی را که خود با دست خود کاشته است از بی آبی می خشکنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:44  توسط مجید فتحی  |